اجرا شده توسط: همیار وردپرس
ارزشگذاری فرایندی است که مشخصات و شرایط معامله بین سرمایهگذار و بنیانگذاران استارتاپ را تعیین میکند. روش های ارزش گذاری استارتاپ ها بسیار متنوعاند، اما میتوان این روشها را به ۴ دسته تقسیم کرد (نمودار زیر). در تمامی روش های ارزش گذاری استارتاپ ها باید در نظر داشت که مهمترین عامل برای تعیین ارزش یک استارتاپ، پتانسیل رشد آن در آینده است.
روشهای کیفی و شهودی | رو شهای نسبی | روشهای مبتنی بر جریانهای نقدی | روشهای مبتنی بر دارایی |
---|---|---|---|
روش هزینه باز تاسیس | روش جریان های نقدی تنزیل شده | روش نمونه کاوی تحلیلی | روش کارت امتیاز دهی |
روش سرمایه گذار خطر پذیر | روش ضرایب | روش دیو بروکس | |
روش شیکاگو | روش ارزش منصفانه بازار | روش تجمیع عوامل ریسک | |
روش گزینه های موجود | روش مقایسه ای | روش هم نوایی |
جدول 1- تقسیم بندی رو شهای ارزش گذاری استارتاپ ها
به کمک روش های ارزش گذاری استارتاپ ها میتوان ارزش حدودی یک استارتاپ را به دست آورد. با توجه به تفاوت موجود در فرضیات هر روش، رقم ارزشگذاری به دست آمده از طریق روشهای مختلف میتواند متفاوت باشد. بنابراین ارزشگذاری دقیق یک استارتاپ نیازمند دانش، تخصص و تجربه برای در نظر گرفتن تمام جنبههای درونی استارتاپ، حوزه فعالیت آن، وضعیت کلان اقتصادی و … است.
در ادامه، روش های ارزش گذاری استارتاپ ها را معرفی کرده و کاربرد این روشها را به همراه مزایا و معایب هر یک بیان میکنیم. لازم به یادآوری است که استفاده از هر یک از روش های ارزش گذاری استارتاپ ها وابسته به مرحله توسعه استارتاپ است. کاربرد هر یک از روشها در توضیحات مربوط به هر روش بررسی شده است. نمودار زیر نمای کلی از کاربرد روش های ارزش گذاری استارتاپ ها را بر اساس مراحل توسعه آنها نشان میدهد:
شکل1- کاربرد انواع روش های ارزش گذاری بر اساس مراحل توسعه استارتاپ ها
روش کارت امتیازدهی، که توسط بیل پِین (Bill Payne) طراحی شده، روشی مقایسهایست که برای یافتن ارزش استارتاپهای فعال در مراحل اولیه بکار میرود. در این روش هر استارتاپ بر اساس ۷ عامل اصلی که هر یک وزن مشخصی دارند ارزیابی شده و به هر عامل امتیازی تعلق میگیرد. این عوامل به همراه وزن پیشنهادی هر یک به صورت زیر است:
همانطور که مشخص است، عوامل مهمتر – مانند توانایی تیم مدیریت – وزن بیشتری نسبت به سایر عوامل دارند. برای ارزشگذاری استارتاپ کافی است این چند عامل را نمرهدهی کرده و با محاسبه مجموع حاصلضرب نمره و وزن هر عامل ارزش استارتاپ مورد نظر را بر اساس میانگین ارزشگذاری استارتاپهای فعال در مرحله بذر به دست آورد. برای مثال اگر امتیاز (مجموع حاصلضرب نمره و وزن عوامل) برای یک استارتاپ ۸۰% باشد و میانگین ارزشگذاری استارتاپهای ایرانی در مرحله بذر ۱.۵ میلیارد تومان باشد، ارزش استارتاپ مورد نظر برابر با ۱.۲ میلیارد تومان خواهد بود.
با توجه به این که روش ارزشگذاری کارت امتیازدهی کاملاً کیفی و مقایسهای است، بیشترین کاربرد این روش برای یافتن ارزش استارتاپهای مرحله بذر یا مراحل ابتدایی توسط شتابدهندهها یا سرمایهگذاران فرشته است، چرا که استارتاپهای فعال در مراحل اولیه هنوز به درآمدزایی نرسیده و اطلاعات تاریخی زیادی نیز از آنها موجود نمیباشد تا بتوان آنها را به کمک روشهای دیگر ارزشگذاری کرد.
یکی از مزایای ارزشگذاری استارتاپ به کمک روش کارت امتیازدهی، در نظر گرفتن اهمیت هر یک از عوامل و فاکتورهای مختلف در استارتاپ برای یافتن ارزش حدودی آن است. مزیت دیگر این روش سرعت و سادگی آن برای یافتن تخمینی از ارزش استارتاپ است.
نحوه امتیازدهی در این روش کاملاً کیفی بوده و ممکن است افراد مختلف، امتیازهای متفاوتی به یک استارتاپ بدهند. بنابراین در این صورت روش ارزشگذاری کارت امتیازدهی روشی دقیق برای ارزشگذاری استارتاپ نخواهد بود.
در روش ارزشگذاری هزینه بازتأسیس فرض میشود که ارزش یک استارتاپ معادل با تمامی هزینههاییست که تاکنون برای راهاندازی و تداوم فعالیت آن صرف شده راهبرابر است. البته این روش ارزشگذاری عموماً برای استارتاپهایی که احتمال شکست آنها وجود دارد و بنیانگذاران قصد فروش استارتاپ را دارند به کار برده میشود. استدلال اساسی این روش نیز آن است که یک سرمایهگذار برای آن که در استارتاپی که شرایط مناسبی ندارد سرمایهگذاری کند، حاضر نیست مبلغی بیش از هزینههای صرف شده بر استارتاپ بپردازد.
هزینههایی که برای راهاندازی یک شرکت صرف میشود عموماً به داراییهای شرکت تبدیل میشوند؛ زمین، ساختمان، دفتر، تجهیزات اداری، سرور، داراییهای معنوی و … تماماً جزو داراییهای شرکت به شمار میآیند. بنابراین برای یافتن ارزش هزینه بازتأسیس یک شرکت میتوان ارزش داراییهای آن را به دست آورد. محاسبه ارزش دقیق داراییهای استارتاپ چالش اصلی در این روش است، به خصوص در مواردی که استارتاپ داراییهای مشهود زیادی در اختیار نداشته باشد.
از آن جا که روش ارزشگذاری هزینه بازتأسیس مبتنی بر مستندات و دادههای تاریخی و قابل اتکا از هزینههای استارتاپ است، از این روش عموماً به عنوان نقطه شروعی برای تخمین ارزش استارتاپهایی که در مراحل بذر یا اولیه هستند استفاده میشود. البته همانطور که بیان شد، از بین روش های ارزش گذاری استارتاپ ها، کمتر پیش میآید که از این روش در زمان سرمایهگذاری بر استارتاپها استفاده شود. روش ارزشگذاری هزینه بازتأسیس عموماً برای محاسبه ارزش خرید یک استارتاپ در مواقعی که شرایط خوبی نداشته باشد کاربرد دارد.
مزیت روش ارزشگذاری هزینه بازتأسیس در آن است که میتوان حداقل ارزش استارتاپ را به کمک آن محاسبه کرد.
بزرگترین عیب این روش، نادیده گرفتن پتانسیل رشد استارتاپ و توانایی آن در فروش و سودآوری در آینده است. از سوی دیگر، در روش ارزشگذاری هزینه بازتأسیس، وزن زیادی به داراییهای مشهود استارتاپ (زمین، تجهیزات و …) اختصاص داده میشود و ارزش داراییهای نامشهود استارتاپ (مانند ارزش برند) در نظر گرفته نمیشود.
این روش همانطور که از نامش پیداست، توسط دِیو برکس (Dave Berkus)، یکی از موفقترین سرمایهگذاران فرشته در سال ۱۹۹۰ ابداع شده است. در این روش بدون آن که نیازمند اطلاعات پیشبینی مالی استارتاپ باشیم، میتوان ارزش آن را با ارزیابی چند شاخص کلیدی استارتاپ به طور تجربی تخمین زد. این شاخصها شامل موارد زیر است:
اگر استارتاپ در هر یک از این شاخصها دارای برتری باشد، حداکثر رقم ۰.۵ میلیون دلار به ارزش آن اضافه خواهد شد. بنابراین اگر استارتاپی در تمام این ۵ شاخص قوی باشد، ارزش آن برابر با ۲.۵ میلیون دلار خواهد بود، در غیر این صورت به ازای هر شاخص ارزشی بین ۰ تا ۰.۵ میلیون دلار دریافت خواهد کرد.
برای نمونه یک استارتاپ میتواند در چهار شاخص اول ارزش ۰.۵ میلیون دلار و در شاخص آخر ارزش ۰.۳ میلیون دلار را کسب کند، بنابراین ارزشگذاری این استارتاپ برابر با ۲.۳ میلیون دلار خواهد بود. لازم به ذکر است برای استفاده از روش ارزشگذاری دیو برکس، فرض اساسی این است که استارتاپ به حداقل درآمد ۲۰ میلیون دلار در ۵ سال آتی خواهد رسید. بنابراین این روش برای ارزشگذاری استارتاپهایی که فرض فوق را نقض میکنند، به کار گرفته نمیشود.
کاربرد اصلی این روش برای ارزشگذاری استارتاپهایی است که هنوز به درآمدزایی نرسیده و در مراحل اولیه هستند.
مشابه با روش کارت امتیازدهی، یکی از مزایای ارزشگذاری استارتاپ با روش دیو برکس، در نظر گرفتن عوامل مختلف مربوط به کسب و کار استارتاپ نظیر ایده، نمونه اولیه محصول و سایر موارد ذکر شده است.
روش ارزشگذاری دیو برکس کاملاً بر مبنای تجربه و شهود بوده، به همین سبب این روش نسبت به سایر روشها دقت پایینی دارد. استفاده از این روش برای ارزشگذاری استارتاپهای ایرانی نیازمند تعدیلات ارزی است.
روش تجمیع عوامل ریسک که برای اولین بار توسط گروه سرمایهگذاری Ohio TechAngels معرفی شد روشی نسبی برای ارزشگذاری استارتاپهاست. در این روش استارتاپ بر اساس ۱۱ عامل ریسک بررسی میشود به طوری که هر چه ریسکهای استارتاپ بیشتر باشد، ارزش آن کمتر خواهد بود. این عوامل ریسک به صورت زیر است:
در این روش میتوان با توجه به شرایط هر استارتاپ، ریسکهای دیگری را نیز در ارزشگذاری دخیل نمود. در این روش بر اساس این که عامل ریسک اثر منفی یا مثبتی بر عملکرد آینده استارتاپ داشته باشد، امتیازی بین منهای ۲ تا ۲ به آن اطلاق میشود. برای مثال یک استارتاپ میتواند در ریسک مدیریتی امتیاز مثبت ۲، در ریسک خروج سرمایهگذار امتیاز منهای یک و در ریسک مدل درآمدی امتیاز صفر کسب کند.
در پایان مجموع امتیازات تمام عوامل با هم جمع شده و عدد نهایی در ۲۵۰ هزار دلار ضرب میشود. سپس برای محاسبه ارزش پیش از جذب سرمایه این استارتاپ، رقم به دست آمده با میانگین ارزش پیش از جذب سرمایه استارتاپهای فعال در این مرحله جمع میشود. البته برای استفاده از این روش در کشور ایران باید ارقام مورد استفاده را تعدیل سازی کرد.
روش تجمیع عوامل ریسک نیز مشابه با روشهای کارت امتیازدهی و دیو برکس بر اساس مقایسه و تجربه انجام میگیرد. به همین دلیل از این روش برای ارزشگذاری استارتاپهایی که در مراحل اولیه و پیش از درآمدزایی قرار دارند استفاده میشود.
مزیت اصلی روش ارزشگذاری تجمیع عوامل ریسک، در نظر گرفتن ریسکهای مهم کسب و کار در تعیین ارزش یک استارتاپ است. به همین دلیل همواره به سرمایهگذاران توصیه میشود که این روش حتماً جزو روش های ارزش گذاری استارتاپ ها در مراحل اولیه باشد.
مشابه با روشهای کارت امتیازدهی و دیو برکس، وابستگی این روش به درک و تجربه تیم ارزشگذاری موجب میشود که دقت این روش برای تعیین ارزش استارتاپ پایین باشد.
نسبت به سایر روش های ارزش گذاری استارتاپ ها، روش ارزشگذاری همنوایی بیش از آن که روشی برای تعیین ارزش استارتاپ باشد، یک استراتژی برای سرمایهگذاری در استارتاپهایی است که در مراحل بذر و اولیه قرار دارند. در این روش ارزش تمام استارتاپها یکسان فرض میشود و در ازای دریافت درصد ثابتی از سهام (برای مثال ۱۰%)، سرمایه ثابتی (برای مثال ۱۰۰ میلیون تومان) به آنها اعطا میشود. بنابراین استارتاپها در این شرایط فقط میتوانند پیشنهاد سرمایهگذاران را قبول یا رد کنند.
روش ارزشگذاری همنوایی بیشتر توسط شتابدهندهها و سرمایهگذاران فرشتهای که استارتاپهای زیادی برای جذب سرمایه به آنها مراجعه میکنند استفاده میشود. با توجه به پر هزینه و زمانبر بودن فرآیند بررسی و غربالگری تمام استارتاپها، شتابدهندهها برای کاهش هزینههای خود پیشنهاد ثابتی به تمام استارتاپها ارائه میکنند، با این امید که از میان استارتاپهای موجود، چند نمونه موفق به صورت تصادفی پدید آید.
با توجه به تراکم پایین استارتاپها برای مراجعه به شتابدهندهها در کشور ایران و همچنین عدم وجود شتابدهندههایی با سرمایه زیاد، این روش کاربرد زیادی در ایران نخواهد داشت.
مزیت اصلی ارزشگذاری با روش همنوایی برای سرمایهگذاران است، چرا که در عمل هیچ زمان یا هزینهای را صرف ارزشگذاری استارتاپ نمیکنند. با توجه به این که پیشنهاد ثابتی به تمام استارتاپها ارائه میشود، امکان تغییر بندهای قرارداد بین سرمایهگذار و استارتاپ وجود نخواهد داشت که این مسئله موجب صرفهجویی در زمان سرمایهگذار خواهد شد.
روش همنوایی به هیچ وجه ارزش درستی از استارتاپها ارائه نمیدهد. در این روش ارزش تمام استارتاپها یکسان فرض میشود، به همین دلیل کاربرد این روش بسیار محدود است، به خصوص در ایران که نسبت به کشورهای خارجی تقاضای استارتاپها برای جذب سرمایه از شتابدهندهها و نیز سرمایه در دسترس شتابدهندهها کمتر است.
در این روش ارزش پس از جذب سرمایه استارتاپ برابر خواهد بود با ارزش نهایی یا ارزش خروج (Terminal Value) استارتاپ، تقسیم بر بازده مورد انتظار سرمایهگذار. همانطور که مشاهده میشود، ارزش استارتاپ در این روش به بازده مورد انتظار سرمایهگذار وابسته است، به همین دلیل این روش با عنوان سرمایهگذار خطرپذیر نامگذاری شده است. برای یافتن ارزش نهایی استارتاپ میتوان از اطلاعات شرکتهای بورسی، معاملات ادغام و تملیک شرکتهای مشابه یا عرضه اولیههای اخیر استارتاپهای مشابه کمک گرفت.
بازده مورد انتظار سرمایهگذار نیز بر اساس افق سرمایهگذاری، شرایط اقتصادی هر کشور و انتظار سرمایهگذار تعیین میشود. با توجه به این که بازده مورد انتظار سرمایهگذاران خطرپذیر در مقایسه با نرخ بهره بدون ریسک بسیار بیشتر است، در این فرمول به جای استفاده از درصد، از رقمی استفاده میکنند که نشان دهنده چند برابر شدن سرمایه اولیه است. برای مثال بازده مورد انتظار سرمایهگذار در افق ۵ ساله میتواند برابر با ۷۰ باشد، بدین معنی که سرمایهگذاری ۱۰۰ میلیون تومان پس از ۵ سال به ۷ میلیارد تومان تبدیل خواهد شد.
روش ارزشگذاری سرمایهگذار خطرپذیر برای استارتاپهای مرحله میانی و پایانی که در آستانه درآمدزایی هستند و یا مدت زمان زیادی از درآمدزایی آنان نگذشته است کاربرد دارد، چرا که در این روش نیازمند تخمین ارزش خروج استارتاپ هستیم. به کمک این روش ارزش پس از جذب سرمایه استارتاپ سهام محاسبه میشود. برخی صندوقهای سرمایهگذاری که بیش از ۵ سال از فعالیتشان میگذرد نیز برای مدیریت سبد سرمایهگذاری خود از روش ارزشگذاری سرمایهگذار خطرپذیر استفاده میکنند.
در صورتی که نمونههای مشابه استارتاپ مورد ارزشگذاری برای تخمین ارزش نهایی آن موجود باشند و همچنین بازده مورد انتظار سرمایهگذار نیز مشخص باشد، روش ارزشگذاری سرمایهگذار خطرپذیر در مقایسه با سایر روش های ارزش گذاری استارتاپ ها، روشی ساده و سریع برای تعیین ارزش استارتاپ خواهد بود.
ارزشگذاری استارتاپ به کمک روش سرمایهگذار خطرپذیر نیازمند اتکا به پیشبینیهای درآمد و رشد آتی استارتاپ است. با توجه به ریسکهای موجود برای استارتاپها، پیشبینی عملکرد مالی آن در آینده دشوار و همراه با خطاست. همچنین تعیین بازده مورد انتظار سرمایهگذاران امری کیفی است و روشی کمّی برای محاسبه آن وجود ندارد. این دو عامل موجب میشود که روش ارزشگذاری سرمایهگذار خطرپذیر روشی دقیق برای محاسبه ارزش استارتاپ نباشد.
در روش نمونهکاوی تحلیلی که روشی نسبی و مقایسهای است، برای ارزشگذاری، هر استارتاپ را با نمونههای مشابه بینالمللی آن که عدد ارزشگذاری قابل اتکایی از انها اعلام شده است، مقایسه میکنند. در این روش پس از یافتن استارتاپ مرجع که بایستی از نظر مدل کسب و کار و ارزشهای پیشنهادی شبیه استارتاپ مورد ارزشگذاری باشد، دو استارتاپ را از نظر عوامل مختلف با یکدیگر مقایسه میکنیم.
برای آن که ارزش درستی از استارتاپ مبدأ به دست آید باید عوامل مقایسه را تعدیل سازی کرد. برای مثال چون استارتاپ مرجع در کشور دیگری فعالیت میکند، باید عواملی نظیر اندازه بازار، مرحله توسعه استارتاپ، جمعیت، سرانه تولید ناخالص داخلی و … را با استارتاپ مبدأ مقایسه کرده و با ضرب نسبت هر یک از این عوامل در میزان ارزشگذاری استارتاپ مرجع، میتوان ارزش استارتاپ مبدأ را تخمین زد.
کاربرد روش نمونهکاوی تحلیلی برای ارزشگذاری استارتاپهایی است که در مراحل میانی یا پایانی فعالیت میکنند، چرا که یافتن اطلاعات استارتاپهای مرجع فعال در مراحل آغازین دشوار است.
در صورتی که بتوان استارتاپی مشابه با استارتاپ مبدأ پیدا کرد، به کمک روش ارزشگذاری نمونهکاوی تحلیلی میتوان به سرعت و با ضرب چند نسبت در یکدیگر تخمینی از ارزش استارتاپ را به دست آورد. بنابراین روش نمونهکاوی تحلیلی روشی کم دردسر و سریع برای ارزشگذاری استارتاپهای مراحل میانی و پایانی است.
یافتن استارتاپهای مشابهی که اطلاعات مربوط به ارزشگذاری آنها موجود باشد، امری دشوار است. از طرفی هر چه تعداد عوامل تعدیل را در این روش افزایش دهیم، نمیتوان تمام شرایط و جنبههای مختلف کسب و کار استارتاپ مبدأ و مرجع را با یکدیگر تطبیق داد. بنابراین از روش ارزشگذاری نمونهکاوی تحلیلی عموماً برای ارزیابی صحت نتیجه به دست آمده از سایر روش های ارزش گذاری استارتاپ ها استفاده میشود.
ارزش منصفانه بازار برای یک دارایی یا کالا، قیمتی است که مورد توافق خریدار و فروشنده است به شرطی که طرفین معامله از تمام اطلاعات مربوط به آن آگاه باشند و از روی اجبار قصد خرید یا فروش نداشته باشند. بسیاری از کالاها در بازار بر اساس ارزش منصفانه خود معامله میشوند. این مسئله بدان معنی است که خریدار حاضر به پرداخت مبلغی بیش از ارزش منصفانه و فروشنده حاضر به فروش با مبلغی کمتر از ارزش منصفانه نخواهد بود. با همین استدلال میتوان بیان کرد که ارزشگذاری یک استارتاپ برابر با مبلغی است که سرمایهگذار و استارتاپ بر سر آن به توافق میرسند.
از روش ارزشگذاری ارزش منصفانه بازار میتوان برای یافتن ارزش اکثر استارتاپها در مراحل مختلف استفاده کرد. به دلیل وجود اطلاعات بیشتر و قابل اتکاتر از استارتاپهای مراحل میانی و پایانی، دقت این روش برای ارزشگذاری این گونه استارتاپها بیشتر خواهد بود.
در این روش ارزشگذاری نیازی به بررسی جزییات استارتاپ و محاسبات پیچیده نیست. بلکه کافیست نمونههای مشابه با استارتاپ از نظر مرحله توسعه، ارزش پیشنهادی و … مورد نظر یافت و تخمینی از میانگین ارزش آنها محاسبه شود.
به دلیل عدم وجود اطلاعات تاریخی کافی از استارتاپها و همچنین نبود تقارن اطلاعاتی، یافتن ارزش منصفانه استارتاپها بسیار دشوار است. علاوه بر این، برای تعیین ارزش منصفانه دقیق باید استارتاپهایی را یافت که مشابهت زیادی به استارتاپ مورد ارزشگذاری داشته باشند. با توجه به این که ارزشگذاریهای اعلام شده در معاملات مختلف تحت تاثیر بندهای قرارداد و مذاکرات طرفین است، رقم ارزشگذاری اعلام شده نمیتواند معیاری دقیق از ارزش واقعی آن استارتاپ باشد.
در روش ارزشگذاری مقایسهای، با مقایسه مستقیم یک شاخص مهم بین استارتاپ مورد ارزشگذاری و یک شرکت مشابه به عنوان مرجع، ارزش استارتاپ را تخمین میزنیم. برای نمونه، برای ارزشگذاری استارتاپی که در حوزه خدمات پرداخت آنلاین فعالیت میکند، با ضرب رقم ارزشگذاری استارتاپ مرجع در نسبت یک شاخص کلیدی (مانند تعداد تراکنشها در هر روز) در استارتاپ مورد ارزشگذاری به همان شاخص در استارتاپ مرجع، ارزش حدودی استارتاپ مورد نظر به دست خواهد آمد. در این روش بهتر است از ارزش پیش از جذب سرمایه استارتاپ مرجع استفاده شود، زیرا میزان سرمایه مورد نیاز دو استارتاپ میتواند متفاوت باشد.
روش ارزشگذاری مقایسهای هم برای استارتاپهای مراحل اولیه که به درآمدزایی نرسیدهاند و هم مراحل میانی و پایانی که به درآمدزایی رسیدهاند کاربرد دارد. با توجه به این که اساس این روش، مقایسه یک شاخص بین دو استارتاپ مشابه است، روش ارزشگذاری مقایسهای شبیه روش نمونهکاوی تحلیلی میباشد. تفاوت بین این دو روش، استفاده از استارتاپهای بینالمللی و به کارگیری چندین فاکتور تعدیلی در روش نمونهکاوی تحلیلی است.
چنانچه اطلاعات مربوط به ارزشگذاری و شاخصهای مهم استارتاپهای مشابه با استارتاپ مورد ارزشگذاری موجود باشند، روش ارزشگذاری مقایسهای روشی سریع برای تخمین ارزشگذاری استارتاپ است.
با توجه به این که در روش ارزشگذاری مقایسهای تنها از یک شاخص برای تعیین ارزش استارتاپ استفاده میشود، رقم به دست آمده ممکن است چندان دقیق نباشد. همچنین این احتمال وجود دارد که استارتاپ مرجع از نظر ریسکهای کسب و کار، مدل درآمدی و عوامل دیگر با استارتاپ مورد ارزشگذاری متفاوت باشد.
به همین دلیل توصیه میشود برای افزایش دقت ارزشگذاری صرفاً به یک استارتاپ و یک شاخص بسنده نکرده و از چندین فاکتور تعدیلی (مشابه با روش نمونهکاوی تحلیلی) مربوط به چند استارتاپ مختلف استفاده شود. در کل میتوان گفت دقت ارزشگذاری از روش مقایسهای پایین بوده و پیشنهاد میشود از این روش در کنار سایر روش های ارزش گذاری استارتاپ ها استفاده شود.
این روش ارزش گذاری استارتاپ ها بر پایه مقایسه است. برای محاسبه ارزش استارتاپ از طریق روش ضرایب، کافیست آمار فروش، درآمد یا سود آن را با شرکتهای مشابه سهامی عام که اطلاعات آنان در بورس موجود است قیاس کنیم. نکته مهم در این روش، انتخاب شرکتهای بورسی با ماهیتی مشابه استارتاپ مورد ارزشگذاری است؛ به این معنی که شرکت بورسی از نظر عملیات، پتانسیل رشد و ریسکهای کسب و کار شبیه استارتاپ مورد ارزیابی باشد.
از روش ارزشگذاری ضرایب برای محاسبه ارزش استارتاپهای مراحل بذر یا اولیه استفاده نمیشود، زیرا عموماً این استارتاپها به درآمدزایی یا سودآوری نرسیدهاند، بنابراین در عمل ضریب درآمدی آنان منفی بوده و نمیتوان از آن برای ارزشگذاری استارتاپ بهره گرفت. به همین سبب روش ضرایب برای ارزشگذاری استارتاپهای مراحل میانی یا پایانی مناسبتر است.
روش ارزشگذاری ضرایب روشی ساده و سریع برای محاسبه ارزش حدودی استارتاپ است. در صورتی که اطلاعات مالی شرکتهای بورسی و همچنین اطلاعات فروش، درآمد یا سود استارتاپ در دسترس باشد، میتوان با ضرب این مقادیر تخمینی از ارزش استارتاپ به دست آورد. این روش همچنین نشان میدهد که یک استارتاپ در نهایت به ارزشی در حدود شرکتهای مشابه خود که در حال حاضر در بورس فعال هستند دست خواهد یافت.
یکی از نقاط ضعف این روش، مقایسه شرکتها با فرض مشابه بودن آنها است. شرکتهای فعال در بورس عموماً مرحله رشد را پشت سر گذاشته و به سطحی از بلوغ در کسب و کار خود رسیدهاند، به همین سبب ساختار مالی و عملیاتی این شرکتها با یک استارتاپ در مراحل رشد، بسیار متفاوت است. از سوی دیگر، تعداد اندک شرکتهای فناورانه در بورس تهران، یافتن شرکتی که حوزه فعالیت آن مشابه با استارتاپ مورد ارزشگذاری باشد را دشوار میکند.
برای مطالعه توضیحات کامل روش ارزشگذاری ضرایب به همراه حل مثال به این مطلب مراجعه کنید.
در بین روش های ارزش گذاری استارتاپ ها، روش جریانهای نقدی تنزیل شده را میتوان کاملترین روش ارزشگذاری استارتاپهای مراحل میانی و پایانی معرفی کرد. نتایج یک نظرسنجی توسط آکادمی نشان میدهد که ۹۰% شرکتهای سرمایهگذاری خطرپذیر از روش ارزشگذاری جریانهای نقدی تنزیل شده برای ارزشگذاری استارتاپها استفاده میکنند (نمودار در انتهای مطلب).
روش جریانهای نقدی تنزیل شده که برای محاسبه ارزش شرکتهای سهامی عام نیز به کار گرفته میشود بر این فرض استوار است:
ارزش یک استارتاپ با مجموع ارزش فعلی جریانات نقدی آزاد آن در سالهای آینده برابر است. بنابراین برای ارزشگذاری یک استارتاپ با روش جریانهای نقدی تنزیل شده کافیست درآمدها و هزینهها را برای ۳ تا ۵ سال پیشبینی و سپس با در نظر گرفتن نرخ تنزیل مناسب، ارزش جریانهای نقد استارتاپ را در زمان حال محاسبه کنیم. چالش اصلی در این روش، دقت پیشبینی عملکرد مالی استارتاپ در سالهای آتی با در نظر گرفتن مدل درآمدی استارتاپ، مدلهای رشد درآمد و هزینههای آن، تأثیر رقبا بر درآمد، وضعیت اقتصاد کلان و … است.
کاربرد روش ارزشگذاری جریانهای نقدی تنزیل شده برای ارزشگذاری استارتاپهایی است که رشد خود را پشت سر گذاشته و در مراحل میانی یا پایانی قرار دارند. چرا که برای استفاده از این روش بایستی اطلاعات پیشبینی مالی استارتاپ برای حداقل ۳ سال آینده موجود باشد. بنابراین اهمیت مدل کسب و کار مستحکم و همچنین وجود مدل درآمدی پایدار برای پیشبینی مالی مطرح است.
در صورتی که فرضیات در نظر گرفته شده در این روش با دقت انتخاب شده باشند، روش ارزشگذاری جریانهای نقدی تنزیل شده در قیاس با سایر روش های ارزش گذاری استارتاپ ها، دقیقترین روش برای تعیین ارزش استارتاپ خواهد بود. مزیت دیگر این روش در نظر گرفتن بسیاری از اطلاعات درونی و عوامل مختلف کسب و کار یک استارتاپ در محاسبه ارزش آن است.
بکارگیری روش ارزشگذاری جریانهای نقدی تنزیل شده نیازمند دسترسی به اطلاعات تاریخی استارتاپ برای افزایش دقت پیشبینیهای مالی آن است: میزان فروش، درآمد، سود، تعداد کاربر، هزینهها به تفکیک سرفصل (بازاریابی، نیروی انسانی، سرور، اجاره ساختمان محل کار و …). برای ارزشگذاری با این روش باید پیشبینی مالی استارتاپ برای حداقل ۳ سال آینده موجود باشد. پیشبینی مالی نادقیق منجر به خطا در ارزشگذاری خواهد شد.
روش ارزشگذاری شیکاگو توسط شرکت سرمایهگذاری خطرپذیری با نام First Chicago طراحی شده است. در این روش ۳ سناریوی محتمل (موفقیت، بقا و شکست) برای آینده استارتاپ در نظر گرفته میشود و برای هر سناریو احتمالی در نظر گرفته میشود. سپس از هر سناریو ارزش متفاوتی برای استارتاپ به دست خواهد آمد که میتوان با محاسبه میانگین وزندار این سه رقم، ارزشگذاری نهایی استارتاپ را به دست آورد.
در این روش المانهایی از سایر روش های ارزش گذاری استارتاپ ها، به خصوص روش ضرایب و جریانهای نقدی تنزیل شده به کار گرفته میشود، بنابراین روش شیکاگوی اول در اساس روش مستقل و جدیدی برای ارزشگذاری استارتاپ ارائه نمیدهد.
با توجه به این که روش ارزشگذاری شیکاگو تا حد زیادی مبتنی بر روشهای ضرایب و جریانهای نقدی تنزیل شده است، کاربرد این روش برای ارزشگذاری استارتاپهای مراحل میانی و پایانی است.
مزیت اصلی روش ارزشگذاری شیکاگو، بررسی سناریوهای مختلف برای آینده استارتاپ و محاسبه ارزش استارتاپ بر اساس احتمال رخداد هر یک از این سناریوهاست. بنابراین روش ارزشگذاری شیکاگو در مقایسه با روش جریانهای نقدی تنزیل شده، نگاه جامعتری به ریسکهای محتمل استارتاپ دارد.
پیشبینی سناریوهای محتمل در این روش و اختصاص احتمال وقوع به هر یک از این سناریوها دشوار است و صحت و دقت آن وابستگی زیادی به شهود و تجربه تیم ارزشگذار دارد. بنابراین از بین روش های ارزش گذاری استارتاپ معرفی شده، عموماً کمتر از روش شیکاگو استفاده میشود.
گزینههای موجود به معنی تمام انتخابهایی است که در برابر استارتاپ قرار دارد؛ گزینههایی مانند تصمیم به ورود به بازارهای جدید، متوقف کردن تولید یک محصول یا موارد دیگر. این گزینهها نشان دهنده انعطاف استارتاپ برای خلق ارزش است به طوری که انتخاب هر یک از گزینهها میتواند تأثیر متفاوتی بر آینده استارتاپ داشته باشد. برای مثال ورود به بازارهای جدید میتواند منجر به رشد شدید استارتاپ شده و یا باعث افزایش ریسک رقابت شود. بنابراین هر یک از گزینهها میتواند مستقیماً بر ارزش استارتاپ در آینده اثرگذار باشد.
مثلاً فرض کنید یک استارتاپ در شرایط خوب بازار میتواند محصول جدیدی تولید کند و ارزشی برابر با ۱۲ میلیارد تومان داشته باشد. اما در شرایط بد بازار ناچار است یکی از خطوط تولید خود را متوقف کند و در این حالت ارزش آن ۸ میلیارد تومان خواهد شد. در این شرایط اگر احتمال رخداد هر یک از وقایع ۵۰% باشد، ارزشگذاری این استارتاپ برابر با ۱۰ میلیارد تومان (میانگین ۱۲ و ۸) خواهد بود. همانطور که مشخص است، روش ارزشگذاری گزینههای موجود میزان انعطاف استارتاپ را در هر یک از شرایط بازار بررسی کرده و ارزش استارتاپ را بر این اساس تخمین میزند.
روش ارزشگذاری گزینههای موجود برای تخمین ارزش استارتاپهایی که در مراحل میانی یا پایانی قرار دارند کاربرد دارد، چرا که این روش در واقع نوع پیچیدهتری از روش ارزشگذاری جریانهای نقدی تنزیل شده است.
در این روش حالات و سناریوهای مختلفی برای آینده استارتاپ در نظر گرفته میشود. بنابراین با اختصاص احتمال به هر یک از گزینههای موجود و ارزشگذاری این گزینهها، ریسکهای مختلف استارتاپ در ارزشگذاری آن محاسبه خواهد شد.
مهمترین عیب روش ارزشگذاری گزینههای موجود، دشواری و پیچیدگی آن است. بررسی تمام گزینههای موجود برای استارتاپها، به خصوص استارتاپهای فعال در مراحل میانی که با انتخابهای زیاد پیش روی تیم مدیریت مواجهاند، بسیار دشوار است.
منابع:
www.spiceroutefinance.com
www.charkhacademy.com
www.startupsventurecapital.com